چاره اندیشی برای اضطراب: ۳۰ ایده از استاد مصطفی ملکیان

در این درسگفتار چهار جلسه ای، ‌استاد ملکیان ۳۰ ایده ای رو بدون هیچ پیش فرض مرتبط با جهان بینی و ایدئولوژی دینی ارائه میکنه و میگه ببینید به طور شهودی با کدامها راحتید، از همانها استفاده کنید. یعنی بحث کاملا بحث مصلحت جویانه است.

من پنج ایده اول رو اینجوری برای خودم خلاصه کردم:

  1. ساده زیستی. دیوید ثورو. باید ۳ تا ۴ ساعت کار برای امرار معاش کافی باشد. بقیه زمان صرف پرداختن به علاقه های شخصی و رایگان بخشی. وگرنه اضطراب کسب معاش بیشتر (تن دادن به کارهابی که ممکن است با آرمانهایم جور نباشند) و حفظ پس اندازها (که دزد نزند، قانون عوض نشود، ارزان شدن دلار ارزش پس انداز دلاریم را کم نکند و سایر عواملی که تحت کنترل من نیستند بنابراین مضطربم می کنند). دعای حضرت عیسی: خداوندا لقمه نان هر روزم را همان روز بده.
  2. مقایسه نظری و مسابقه عملی با دیگران را کنار بگذارید و تعطیل کنید. ۷ میدان مقایسه و مسابقه (ثروت. شهرت. قدرت. احترام. آبرو. محبوبیت. علم آکادمیک.). هر چه تعداد میدانهایی که در آنها مسابقه میدهید بیشتر باشند، اضطراب بیشتر است. الف. عیب و ایراد منطقی دارد. مسابقه وقتی منطقا درست است که در آغاز مسابقه همه در یکجا قرار داشته باشند. ب. همیشه کسانی هستند که از شما جلوتر هستند، بنابراین باید دائما بدوم و استراحت نکنم. این نوع مسابقات هیچ وقت تمام نمی شوند، در حالیکه حتی مسابقه دو ماراتن هم نقطه پایان دارد. Rat Race. میدوید و میدوید تا وقتی که به تعبیر نیچه به گرداب مرگ میرسید. خود کنونی تان را با خودهای گذشته خودتان بسنجید. آن هم نه با آن ۷ معیار مقایسه و مطلوبهای اجتماعی، بلکه با این معیارها: آرامش. شادی. تعادل روانی. هماهنگی با جهان هستی. اگر با خود سابقم عقب بودم چه، جلو بودم چه، در یک سخنرانی دیگر گفته ام. اضطراب یعنی restlessness یعنی نتوانی استراحت کنی، فقدان آرامش
  3. با نکته ۱ و ۲ مرتبط است. اگر همیشه به خوشایند و بدایند دیگران اعتنا کنم، آرامش را از خودم میگیرم. روش درست این است اگر من با تو ارتباط دارم (۵ نوع خویشانوندی، همکاری، دوستانه، عاشقانه، گهگاهی مثلا در قطار)، هر خوشی که از طرف مقابل میتوانم بگیرم، بگیرم و قدر فرصت را بدانم و هر خوشی که میتوانم انجام بدهم و دریغ نکنم. اما این رفتار من در ذهن شما چه ایجاد میکند و داوری شما چیست را کاری نداشته باشم. چون همیشه میخواهم در وجود دیگران نقب بزنم، در حالیکه اینکار شدنی نیست. ضمنا هر کاری بکنم بعضی ها را راضی میکند و بعضی را ناراضی. پس لااقل کاری کنید که موافق عقل و وجدان اخلاقی خودم سازگار باشد. دیگران خوششان آمد چه بهتر،. اگر خوششان نیامد به خودشان ربط دارد. قرار نیست به خاطر آشتی با دیگران با خودم قهر کنم. ناراضی تراشی سرنوشت ماست، پس لااقل مطابق عقل و وجدان خودم کار کنم که با خودم آشتی کنم.
  4. ارتباط با مورد ۳. حالا که قرار نیست دنبال خوش آیند و بدآیند دیگران باشم و مطابق عقل و وجدان اخلاقی خودم باشم، باید رسالت خودم رو پیدا کنم و ببینم جایم در این پازل هستی چیه. به ندای درونیم گوش کنم ببینم پیشه ام چیست، یعنی چه مسیری (تحصیل، شغل، …) را در پیش بگیرم. برای پیدا کردن این رسالت: قدما مثلا مولوی می گوید: هر کسی را بهر کاری ساختند، مهر او را در دلش انداختند. ولی در روانشناسی جدید تعدادی آزمایش فکری (۱۶ آزمایش) وجود دارد که دو تای آنها را نیچه معرفی کرده. الان ۹۰ درصد مردم دستشان در یک کار است، دلشان در یک کار دیگر است. مردم میگویند اگر به دنبال رویای خودت باشی، به ثروت و قدرت و … (همان ۷ معیار مسابقه اجتماعی) نمی رسی. ولی وقتی دنبال رویای خودت نری، ممکنه مثلا به ثروت برسی ولی از ثروتت کام نمی گیری، ولی بعد از مدتی میبینی این ثروت برایت گران تمام شده و از چشمت می افتد و دیگر برایت خوشگوار نیست. یونگی ها میگویند دنبال رویای خودت باشید، در روانشناسی انسانگرا می گویند با خودت صادق باش Be true to yourself. به خودت وفادار باش. برای دنبال کردن آن ۷ جاذبه جمعی، به خودت خیانت نکن. پدر مادرها میگویند برو پزشکی بخون، برو دندون پزشکی بخون، برو حقوق بخون. در ۵۰ سالگی می آید میگوید من زندگیم رو باختم. وقتی دنبال رویایت بروی چه به اون ۷ تا موفقیت اجتماعی برسی چه نرسی اضطراب نداری و آرامش داری. ولی اگه دنبال رویایت نروی چه به اون ۷ موفقیت برسی چه نرسی دچار اضطراب میشوی. در یک سخنرانی ۱۱ تا از این ۱۶ آزمایش را گفته ام. یه جا ۸ تایش را گفته ام. یه آزمایش سقراط (انسان نامرئی)، یکی از یونگ. دو تا از نیچه. مثلا نیچه میگفت فرض کن عزرائیل آمده سراغت و میخواهد جانت را بگیرد و میگوید بهت فرصت میدهم که نوشته سنگ قبرت را بنویسی. در اینجا کسی آرمیده است که میخواست فلان کاره شود ولی فلان کاره شد، میخواست فلان کار را بکند، ولی فلان کار را کرد. آزمایش دوم نیچه: فرض کنید کل زندگیتون رو از شما فیلم بگیرند و به خودتان نشان دهند، ببینید کدام صحنه ها بوده اند که اگر ۱۰۰۰ بار هم بر گردید دقیقا همان بازی را انجام می دادید، اینها همان جای شما در هستی است.
  5. توجه به اینکه زندگی چنان ساخته نشده که شما به همه خواسته هات برسی و بنابر این باید گزینش کنی. فلاسفه قدیم میگفتند دنیا دنیای تزاحم است، اگر میخوای به چیزی برسی باید هزینه بدهی، هزینه این است که از چند چیز دیگر بگذری. جمع همه آنها امکان پذیر نیست. عارفان میگفتند زندگی بر اساس ریاضت بنا شده، اگر میخواهی به چیزی برسی باید از چند چیز دیگر بگذرند. آدمهایی موفقند که تعداد کمی و چه بهتر که فقط دنبال یک هدف باشند، ممکن است آن هدف، تعدادی نتیجه فرعی هم داشته باشند ولی اگر بخواهی از روز اول چند هدف رو انتخاب کنی، موفق نمی شوی. توهم ما این است که ما میتوانیم همه چیز را با هم داشته باشیم و همیشه به خودمان بدهکاریم. کیر کگارد در کتاب خلوص قلب (یا دل صافی) می گوید دل صافی یعنی در تمام زندگی فقط یک چیز را بخواهی، وگرنه دچار اضطراب میشوی. چون در غیر این صورت از خودت چیزی میخواهی که شدنی نیست چون نمیتوان در زندگی به چند هدف مختلف رسید. ما را در زندگی جوری ساخته اند که چیزی برایمان مهم نباشد ولی جوری هم نساخته اند که همه چیز برایمان مهم باشد. تجربه قبلی خودتان هم همین را میگوید، مثلا زمان کنکور از خیلی لذتها گذشتی تا در دانشگاه قبول شدی. در نتیجه باید از خود توقع زیاد داشت.

ضمنا تولدت مبارک استاد 🙂

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *