معرفی فیلم: سر وقت (In Time)

در آینده نه چندان دور، میزان کامل عمر طبیعی یک انسان به ۲۵ سال رسیده‌است و امکان زندگی بیشتر از این مدت زمان وجود ندارد. این در شرایطی است که اگر فرد بسیار ثروتمند باشد می‌تواند با مهندسی ژنتیک، میزان طول عمر خود را تا بینهایت افزایش دهد. اما برای افراد فقیر دو گزینه بیشتر وجود ندارد: یا هرطور شده پول لازم جهت خرید طول عمر را تهیه کنند، یا اینکه صبر کند تا در ۲۵ سالگی از بین بروند. در یک شب جوانی فقیر به نام «ویل سالاس» به شکل اتفاقی با مردی روبرو می‌شود که عمری بسیار طولانی دارد و بعد از دریافت این عمر از او، قصد دارد تا شرایط زندگی اش را تغییر دهد. اما پلیس فکر می‌کند که این میزان طول عمر با دزدی بدست آمده و …
ویکی پدیا (با کمی ویرایش)

خیلی تخیلی و نامأنوس به نظر میرسه، ها! خوب بگذارید کمی بیشتر براتون تعریف کنم، ‌ببینیم نظرتون عوض میشه یا نه.

اینجوری شروع کنم که خودم بعد دیدن فیلم تا چند روز بدجوری به فکر رفتم: چشیدن طعم تلخ نابرابری و همذات پنداری با شخصیت اصلی فیلم. چرا؟

در این فیلم می بینیم که چه طور زمان (= عمر آدمی) تبدیل میشه به واحد پول. چه جوری؟

اگه به پوستر فیلم دقت کنید، یه نوار سبز رنگی رو روی ساعد جاستین تیمبرلیک (شخصیت اصلی فیلم) میبینید. به این میگن ساعت مچی که عملا نقش کیف پول رو ایفا میکنه، یعنی مثلا وقتی میری آبجوفروشی، دستت رو جلوی یه جور دستگاه بارکدخوان قرار میدی و پول یه بطری آبجو از عمرت کم میشه، وقتی عصر از کارخونه میخوای برگردی خونه، دستت رو جلوی بارکدخوان قرار میدی و اینبار دستمزدت رو میگیری و الی آخر.

حالا نکته اش چیه: (از اینجا به بعد خطر جدی لو رفتن فیلم)

  1. ممکنه زمان زیادی داشته باشی (مثلا بالای صد سال)، و همین یه عده قلدر رو وسوسه کنه که جلوت سبز شن و زمانت رو بدزدن (= بمیری). ناامنی جانی.
  2. ممکنه خیلی راحت اجناس گرون شه و همزمان دستمزدها کم شه. رکود تورمی یا ناامنی اقتصادی.
  3. شهرها به صورت مناطق زمانی در اومدن و بین اونها ایستگاه بازرسی هست. ساکنان فقیرنشین مناطق، کمتر از ۲۴ ساعت روی ساعت مچیشون دارند! حالا فرض کنیم منطقه ۲۴ فقیرتری منطقه و منطقه ۱ مرفه ترین منطقه است و تو میخوای از منطقه ۲۴ بری به منطقه ۱. منطقه ۱۰ یه منطقه متوسط نشینه، حالا وقتی میخوای از منطقه ۲۴ رد شی و بری به منطقه ۲۳،‌ ایستگاه بازرسی یه بارکدخوان میگذاره رو ساعد دستت ببینه به اندازه کافی پول داری که یه منطقه بری بالاتر یا نه. و همینطور باید ۲۲ تا گیت بازرسی دیگه رو رد کنی. نابرابری اقتصادی + عدم تحرک اجتماعی (social mobility) که میشه به یک جور ارث بین نسلی (یا نفرین بین نسلی) تشبیهش کرد.
  4. این زمان قابل پس انداز در کپسول زمانه و این کپسولهای زمان در گاوصندوق بانکها قابل تگهداری هستند، و بنابراین در حالیکه تو مادرت رو به خاطر ۵ دقیقه دیر رسیدن از دست دادی، کسایی هستند که هزاران سال پس انداز عمر دارند و تو قمارخونه سر صدها سال شرط بندی میکنن. حسرت + شکاف شدید طبقاتی.
  5. ممکنه یه پلیس فاسد به دستور کله گنده ها یقه ات رو بگیره، بیشتر زمانت رو بدزده و با همکاری دادگاه بندازتت هلفدونی. فساد.

دیگه بیشتر از این فیلم رو لو نمی دم 🙂 حالا که دیدید این فیلم خیلی هم تخیلی نیست، خودتون برید ببینیدش.


پی نوشت:

این فیلم رو حدود چهار پنج ماه پیش با اصرار مجدد یکی از همکارهام (مانی عبدی عزیز) دیدم. اولش کمی مقاومت کردم: بابا این فیلم سال ۲۰۱۱ ساخته شده،‌ اگه خوب بود که میدیدمش، چرا نمره imdb ایش اینهمه پایینه (۶٫۷) و …  تا اینکه فیلم رو دیدم و نظرم کلا عوض شد. الان که داشتم ویکی پدیا رو میخوندم دیدم نوشته:

راجر ایبرت نقد مثبتی نسبت به این فیلم داشته‌است و از ۴ ستاره ممکن به این فیلم ۳ ستاره داده‌است و اشاره کرد: «مقدمه فیلم بسیار جذاب است» اما «در استفاده عناصر استاندارد مونتاژ زیاده‌روی شده‌است.»

درسی که گرفتم:

نباید با کله شقی یه فیلم رو فقط بر اساس یه عدد ارزیابی کرد، ممکنه نظر دوستان خوش سلیقه صحیح تر باشه.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *